- به خاطر یه چیز بیرونی نتونستی
- به خاطر یه چیز درونی نتونستی
اینکه چرا چیزهایی که میخواستی رو انجام ندادی، فقط دو دلیل داره:
مسئله اینه: تقریبا هر کسی که موفق میشه، فرض رو بر شمارهی ۲ گذاشته. از نظر اون آدم، دلیل اصلی موفق نشدن خودش بوده. بی برو برگشت، تقصیر خودش بوده. همیشه.
اگر این کار به نظرتون خودزنی میاد، اون روی سکه رو نگاه کنین: اونهایی که شکست میخورن همیشه تصور میکنن که تقصیر خودشون نبوده. با چنین نگرشی، نفس آدم همیشه از زیر بار تقصیر شونه خالی میکنه. هیچوقت از تجربیاتت چیزی یاد نمیگیری، به جز اینکه اصلا از اولش نباید تلاش میکردی، چون این دنیای زشت همیشه با تو سر لج داشته.
اگر به خیلی از مکالمههای معمولی دقت کنی، میبینی که فقط برای تسکینِ نفسِ خودِ آدمه:
- من شش ساله که اینجا واسه این شغل جون کندم، و هنوز به من ترفیع مقام ندادن!
- راست میگی، منم همینطور! خیلی نامردیه...
ببخشید که ناامیدت میکنم، اما توطئهای در کار نیست. نظام ظالمانهای در کار نیست. برای دنیا هیچ فرقی نمیکنه.
هر وقت تقصیر رو گردن «این و اون» انداختی، فقط داری فرافکنی میکنی، فقط داری خودت رو تبرئه میکنی. چون تنها چیزی که مهمه، چیزیه که اختیارش به دست توئه: حالا میخوای چه کار کنی؟
منبع:سایت مدادتراش/www.medadtrash.ir
مدیریت درست پول یکی از مهمترین مهارتها برای موفقیته. خیلی از آدمهای موفق حتی از روزهای نوجوانی عادت میکنن که درست خرج کنن. مثل هر جنبهٔ دیگهٔ زندگی، مهمه که آدم تهدیدها و چالشهای دنیای اطرافش رو بشناسه. اگر کمی وقت بگذاری و چند اصل کلیدی رو یاد بگیری تا سالها نتیجهٔ مثبتش رو در زندگیت خواهی دید.
اینکه بتونی با خرجی کمتر از درآمدت زندگی کنی از مهارتهای مهم مدیریت مالیه. بعضی از پولدارترین آدمهای دنیا شدیدا این اصل رو رعایت میکنن. مثلا سر جان تمپلتون، سرمایهگذار افسانهای که میلیاردر هم شد، حتی زمانی که درآمد محدودی داشت هم ٪۵۰ درآمدش رو پسانداز میکرد. شاید تو نتونی چنین کاری کنی، ولی نگران نباش! با پسانداز کردن ٪۲۰ درآمدت هم میتونی به جاهای خوبی برسی.
بهایی که برای یه سرمایهگذاری، یه وعده غذا یا یه لباس میپردازی فقط بخشی از ماجراست. آدمهای موفق همیشه به ارزش اون کالا هم فکر میکنن. برای سرمایهگذاری، به چشمانداز رشد اون سرمایهگذاری در آینده فکر میکنن. برای خرید شخصی، لوازم باکیفیتی میخرن که دوام داشته باشه. مثلا یه جفت کفش رسمی خوش دوخت شاید چند صد تومن قیمت داشته باشه، ولی با نگهداری درست سالها دوام میاره.
نکته: محصولات با کیفیتی بخر که دوام زیادی داشته باشه.
به تازگی ازدواج کردی؟ برای همسرت چه چیزی توی وصیتنامهات گذاشتی؟ این از اون نکتههاییه که آدمهای موفق به خوبی بهش رسیدگی میکنن. با اینکه میشه گذاشت خیلی از مخارج زندگی بهطور خودبخود به تعادل برسه، ولی خیلی مهمه که وقتی شرایط زندگی خودت و خانوادهات دچار تغییر بزرگی میشه براش برنامهریزی کرده باشی و مخارجت رو تنظیم کنی.
بعضیها هیچوقت پول بیشتر نمیخوان یا خیلی راحت با افزایش حقوق پایه سالانه کنار میان. متاسفانه، این نرخ رشد درآمد یعنی تو سر جای خودت ایستادی، در حالی که تورم داره ذره ذره قدرت خریدت رو میخوره. در عوض آدمهای موفق دنبال راهی برای افزایش درآمدن. افزایش درآمد گزینههای بیشتری برای تفریح و لذت شخصی بهت میده، و همینطور توانایی اینکه به دیگران پول بدی، و احساس امنیت کنی.
آدمهای موفق هر روز برای افزایش درآمدشون تلاش میکنن. مثلا در دورهای ثبتنام میکنن تا مهارتشون رو بالا ببرن یا ایدههای جدیدی برای بهبود بهرهوری شرکتشون ارائه میدن. و در ضمن بلدن چطور پول بیشتری بخوان.
نکته: لطفی در حق خودت بکن و یاد بگیر که چه زمینههایی پولسازتر هستن.
برای رسیدن به موفقیت مالی باید چند عادت آهسته و پیوسته پیدا کرد. از جمله عادت به اینکه حساب و کتابت رو داشته باشی. آدمهای موفق هر ماه زمانی – در حد نیم ساعت تا یک ساعت – برای بازبینی حسابهای مالیشون کنار میگذارن: سرمایهگذاریها، حسابهای بانکی، وامها و باقی چیزا. وقتی میبینن چیزی اشتباه شده یا از قلم افتاده، سریع بهش رسیدگی میکنن.
نکته: یک یادآور توی تقویمت برای خودت تنظیم کن که هر ماه بهت یادآوری کنه به حسابهای مالیت برسی.
از وارن بوفه نقل میشه «قانون شماره یک اینه که هیچوقت پولتو از دست ندی.» هر سرمایهگذاری ریسک خودش رو داره (و در نتیجه احتمال از دست رفتن پول). با این حال آدمهای موفق به کمک دو ابزار قدرتمند به مقابله با این مساله میرن. اونها ارزش بیمه رو در جهت کنترل ریسک درک میکنن (مثل بیمه مسکن، خودرو، یا بیمه عمر) و همینطور متنوع سرمایهگذاری میکنن تا همه تخممرغهاشون رو توی یه سبد نگذاشته باشن.
نکته: اگه شرایط چیزی به نظر زیادی خوب میاد، عجله نکن و خوب پرس و جو کن.
دنیا جای پیچیده و بزرگیه – آدمهای موفق این حقیقت رو میدونن و عمیقا درک میکنن. دربارهٔ پول و سرمایه هم نکتههای خیلی زیادی وجود داره. برای همینه که آدمهای موفق محدودیتهای خودشون رو درک میکنن و روی نقاط قوتشون تمرکز میکنن.
نکته: دانشت درباره پول و سرمایهگذاری رو بازبینی کن. اگر تازه داری شروع میکنی، بد نیست یکی دو کتاب خوب درباره مدیریت مالی شخصی بخونی.
آدمهای موفق از مشاوره کارشناسها استفاده میکنن، اما هیچوقت مسئولیت کار رو تماما به اونها واگذار نمیکنن. مثلا منطقیه که از یه حسابدار برای مدیریت مالیاتت مشورت بگیری. اما آدمهای موفق همیشه وقت میگذارن و سوال میپرسن و کسی که داره بهشون مشاوره میده رو ارزیابی میکنن.
نکته: وقتی از یه متخصص مثل حسابدار یا وکیل مشاوره میگیری، سوال بپرس و ازش بخواه که دلایل و شرایطش رو هم برات توضیح بده. وگرنه عمل کردن به چنین توصیهای سخت میشه.
اینکه آدم دنبال موفقیت مالی باشه هدف معقولیه. وقتی منابع مالی پرتری در اختیارت باشه دستت خیلی بازتره که برای هدفی که دوست داری هزینه کنی. پول بیشتر یعنی دسترسی بیشتری به فناوری، بهداشت و درمان، و تفریح داری. با این حال آدمهای موفق میدونن که موفقیت مالی فقط بخشی از یه زندگی موفقه. مثلا اینکه برای رسیدن به ثروت قرار باشه از سلامتیات مایه بگذاری، استراتژی چندان خوبی نیست.
نکته: اهداف شخصیت رو بازبینی کن و ببین آیا بین اهداف مالی، اهداف شغلی، اهداف خانوادگی، و فعالیتهای دیگهات تعادل برقرار کردی یا نه.
منبع:سایت مدادتراش/www.medadtrash.ir
آدمهای موفق پرمشغلهان! پس تو هم سخت تلاش میکنی تا خودت رو پرمشغله نشون بدی (اما مشغول کارهای اشتباهی.)
آدمهای موفق پولدارن! پس تو هم سخت تلاش میکنی تا خودت رو پولدار نشون بدی (و تمام پولهات رو خرج میکنی.)
آدمهای موفق خیلی محبوبان! پس تو هم سخت تلاش میکنی تا توی توییتر و فیسبوک «فالوئر» و «فرند» بیشتری پیدا کنی (به جای اینکه سعی کنی خودت آدم جالبی باشی.)
مشکل اینجا است که آدمهای موفق هیچوقت از این روشها به موفقیت نرسیدهان. تو داری نتیجهی کارشون رو تقلید میکنی، نه شیوهای که در پیش گرفتن.
حواست باشه که اونقدر در ظاهرسازی ماهر نشی، که یادت بره خودِ واقعیت رو بهتر کنی.
منبع:سایت مدادتراش/medadtrash.ir
در واقع، ایدههای عالی عملا بیارزشن. اگر الان یه ایدهی عالی و یه نصفهساندویچ جلوی من بگذاری و بگی انتخاب کن، نصفهساندویچ رو برمیدارم چون دستکم الان میتونم بخورمش.
همین شرکتهای مشهور و ثروتمند دوران خودمون رو نگاه کن:
فیسبوک؟ کپی اورکات و مایاسپیس.
گوگل؟ یه یاهوی بهتر.
مکدونالد؟ همون همبرگر معمولی.
این شرکتها به جاهای بزرگی رسیدهان، ولی این کار رو با یه ایدهی درخشان جدید انجام ندادهان. اتفاقا ایدههای خیلی سادهای داشتن که سوار بر اونها خودشون رو به یه جای عالی رسوندن.
ایدههایی که به نظر عالی میان، به خاطر بلایی که به سر آدم میارن خیلی خطرناکن. این ایدهها تعادل ذهن آدم رو به هم میزنن. اونقدر هیجانانگیزن – و به همین خاطره که «عالیان» - که در برابر تفکر منطقی مقاومت میکنن، که باعث میشه خیلی از کارآفرینها با اعتماد به نفس کامل کسبوکار خودشون رو به پرتگاه بیاندازن.
پس بیخیال ایدههای عالی شو. چیزی که باید بهش توجه کنی فرصتشناسیه.
کسبوکارهای موفق معمولا دنبال حرکت بزرگتری به راه میافتن. گوگل در همون اوایل اینترنت اومد و جستجو رو متحول کرد. مایکروسافت هم با ویندوزش همین کار رو با کامپیوتر خانگی کرد. حتی خود من، اولین کارم درست کردن وبسایت بود – درست موقعی که همه یکدفعه دلشون میخواست یکی داشته باشن، و قبل از اینکه خیلیها خودشون یاد بگیرن که چطور سایت درست کنن.
اگر موقع اشتباهی وارد بازی بشی – خب به عاقبت Bing و +Google نگاه کن.
بله، تا حد زیادی به شانس آدم بستگی داره. و فرصتشناسی خوب رو هم با اول بودن اشتباه نگیر – این هم به ندرت به درد میخوره، مثل MySpace و Orkut.
ولی تو میتونی چشمت رو به دیدن فرصتها عادت بدی. دنبال جاهایی بگرد که تقاضا به وجود اومده، ولی فاصله بین عرضه تا سقف تقاضا هنوز خیلی زیاده. اگر در چنین فضایی فقط وجود داشته باشی هم احتمالا کافیه. و اگر بهتر باشی، احتمالش زیاده که یه امپراطوری برای خودت به هم بزنی.
منبع:سایت مدادتراش/medadtrash.ir
مدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
ولی کمتر کسی حتی جرات امتحان کردن این راه رو داره. تو آمادهای که یکی از این آدمهای خاص باشی؟
هر دستاوردی رو میشه برحسب زمان اندازه گرفت. میخوای رمان بنویسی؟ احتمالا حدود ۴۰۰ ساعت وقت لازم داره. میخوای پیانو رو تا سطح بالایی یاد بگیری؟ حدود چند هزار ساعت. به ثروت هزار میلیاردی برسی؟ برو روی حدود ۴۰،۰۰۰ ساعت یا بیشتر (و البته مقدار زیادی شانس و اقبال، گرچه اون رو هم میشه با زمان کافی جبران کرد.)
البته اینها تنها هزینههایی نیست که باید بپردازی؛ پیانیست به هر حال یه پیانو لازم داره. ولی تمام منابعی که لازم داری در مقابل وقتی که باید بگذاری رنگ میبازن.
مثلا یه چیزی رو در نظر بگیر که توش مهارت داری. ببین تا همین الان چقدر براش وقت گذاشتی. و حالا چیزهایی که واقعا توشون افتضاحی چطور؟ اونقدرها وقت صرفشون نکردی. شاید بعضی از آدمها سریعتر از دیگران یاد میگیرن، شاید بعضیها ظرفیتش رو دارن که به نقطهی بالاتری برسن، ولی فارغ از همهی اینها: بزرگترین فرق موفقیت و شکست در مجموع زمان صرفشده است.
نمیدونی چند ساعت وقت لازم داری؟ کسی رو پیدا کن که این راه رو قبل از تو رفته باشه. پای موفقیت هر ورزشکار یا کارآفرین یا نوازندهی موفقی، دریایی از وقت و زمان صرف شده. هرگز گول نخور که جور دیگهای ممکنه.
زمان، بهاییه که باید برای هرچیزی پرداخت. اگر از این راه پشیمون نشدی، پس وقتی که لازم داری رو بسنج و بعد...
تو در هر روز مدت زمان محدودی داری – درست مثل همهی آدمها. یه روز معمولی رو در نظر بگیر:
میانگین تماشای تلویزیون در ایران روزی سه ساعته. سالی بیشتر از یک هزار ساعت. یعنی وقت کافی برای نوشتن دو رمان در کنار هفتهای ۶ ساعت ورزش.
اگر بتونی فقط ۲۰ دقیقه مسیرت تا محل کار رو کوتاهتر کنی، سالی ۱۰۰ ساعت میشه. آیا راهی هست که ساعت کارت رو کمی جابجا کنی که به ترافیک نخوری؟
وقتی قراره روی چیز بزرگی کار کنی، اینکه هر از چندی یکی دو ساعت وقت از این طرف و اون طرف بزنی و صرف اون کار کنی ابدا کافی نیست. ثبات کلید موفقیته. حتی اگر هر روز به مقدار کمی وقت بگذاری، روی هم جمع میشه و خیلی میشه. مثل پسانداز میمونه؛ فقط با این فرق که زمان رو توی جیبت داری و نباید برای به دستآوردنش زحمت بکشی. فقط باید درست خرجش کنی.
بعضی هدفهای بزرگ – مثل فضانورد شدن – نیاز به حجم عظیمی زمان داره؛ ده هزار ساعت یا بیشتر. این وقت رو نمیشه با کم کردن وقت تلویزیون به دست آورد. فقط یک راه داری: اشتغال تماموقت در مسیر هدفت. هر چه زودتر این راه رو در زندگیت شروع کنی، بهتره. روزی ۷ ساعت، ۵ روز در هفته براش بگذار، تا هر سال ۱۸۲۰ ساعت به هدفت نزدیکتر بشی.
فکر میکنی میتونی میانبر بزنی؟ شاید، یه کم، گاهی. ولی کسی یک ساله پزشک نمیشه. و فقط وقتی به یه خلبان اجازه میدیم هدایت یه هواپیما رو به دست بگیره که مجموع ساعت پرواز و تمرین مشخصی رو به اتمام رسونده باشه. و جی. کی. رولینگ هم نمیتونست هری پاتر رو در یک هفته بنویسه.
ساده است، اگرچه راحت نیست.
وقتی به آدمهایی نگاه کنی که به دستاوردهای مهمی رسیدهان، میبینی که معمولا خودشون و کارشون رو روی غلتک انداختهان تا شتاب عظیمی بگیرن.
کسی که رویای نویسندگی داره – مثلا – میتونه با نوشتن وبلاگ شخصی شروع کنه. به مرور، نثرش بهتر میشه و تحسین و توجه دیگران رو جلب میکنه، مخاطبش بیشتر میشه و شاید یک کار نویسندگی نیمهوقت هم گیر بیاره. و در نهایت به نقطهای میرسه که هر هفته ۱۰ مطلب مینویسه و یک رمان هم در دست نوشتن داره.
تعهد به کار خودش میتونه تبدیل به یک نیرو بشه. مثل هر کس دیگهای، ارادهی نویسندهی ما هم ممکنه گاهبهگاه تزلزل داشته باشه. ولی از یک جایی به بعد دیگه اونقدرها برای ادامهی کار به نیروی اراده وابسته نیست – بلکه چنان شتابی میگیره که حالا برای دست کشیدن از کار باید اراده به خرج بده. چون موفق شده چیزی بسازه که مجبورش میکنه ادامه بده، حتی در روزهایی که چشم دیدن کیبورد و کامپیوترش رو نداره.
برای بیشتر ما و انتخابهای حرفهای ما هم همینطوره. کسی که شغلی میگیره، چه بخواد و چه نخواد، احتمالا توی اون کار بهتر میشه و پیشرفت میکنه. کسی که خودش رو عادت میده هر روز به باشگاه بره، نهایتا به نقطهای میرسه که اگر ورزش نکنه افسرده میشه. تعهد تبدیل به عادت میشه. و موفقیت با خودش موفقیت میاره.
باید کاری کنی که جایی که بیشتر ساعتهای روزت رو میگذرونی همون جایی باشه که بیشترین رشد رو میخوای داشته باشی. و بعد هر کاری که بکنی، مثل بهمن مرتبا سرعت میگیره و بزرگتر میشه.
شاید بعضیها قصدی برای رسیدن به هدفهای خیلی بزرگ نداشته باشن، و اشکالی هم نداره. موفقیت بهایی داره، و شاید هر کسی نخواد این بها رو بپردازه.
ولی برای بعضی از ما، تصورش سخته که این کار رو نکنیم. تصور اینکه زندگیمون رو بکنیم و بدونیم چه کارهایی میتونستیم بکنیم، ولی نکردیم – واقعا ترسناکتر از هر بهاییه که برای موفقیت لازمه بپردازیم.
هر چیزی که خواستهی تو است، انتخابش با خود تو است.
منبع:سایت مدادتراش/MEDADTRASH.IR