مدادتراش

مدادتراش

medadtrash.ir
مدادتراش

مدادتراش

medadtrash.ir

سه حرف ساده برای جوان‌های بلندپرواز


من سه توصیه برای تو دارم که زندگیت رو عوض می‌کن: خلق کن، بزرگ فکر کن، و استقامت کن. سه دقیقه وقت داری؟

۱. خلق کن

خلق کردن یه راه مخفیه که بهت اجازه می‌ده هر کاری که دلت می‌خواد رو بکنی.

من چطور نویسنده شدم؟ نوشتم. چطور برنامه‌نویس شدم؟ برنامه‌نویسی کردم. چطور کارآفرین شدم؟ یه کسب‌وکار راه انداختم. هیچ‌وقت در هیچ‌کدوم از این کارها آموزش رسمی و حرفه‌ای ندیده بودم، ولی مهم نبود چون خودم اون مهارت رو به دست آوردم. تو هم می‌تونی. اگر چیزهای درست رو خلق کنی، نیازی به رزومه نداری. چیزهای قابل توجه خلق کن، تا بهت توجه کنن.

خلق کردن در عین حال یه راه خوب برای رشد خودته. نوشته‌هات، هنرت، یا شرکتت – همه این‌ها به ارزش تو اضافه می‌کنه و چیزهای خوبی که خلق می‌کنی به مرور در هم ادغام می‌شه و جمع می‌شه. این کار رو به چشم خرید سهام خودت در نظر بگیر.

بیشتر آدم‌ها دچار این اشتباه می‌شن که همیشه وقتشون رو با پول معامله می‌کنن، که بهش می‌گن «شغل». با این کار یک عمر توی این دام می‌افتی که برای درآوردن پول، از وقتت خرج کنی. اگر به جای ان کار وقتت رو روی خلق چیزهای با ارزش بذاری، اون چیزها ممکنه خودشون به جایی برسن و حتی وقتی که خوابی هم به جای تو کار کنن. هم شادتر خواهی بود و هم کنترل بیشتری روی زندگیت داری.

۲. بزرگ فکر کن

نکته‌ای که هیچکس دربارهٔ بلندپروازی بهت نمی‌گه، اینه که تقریبا همیشه موفق می‌شی.

البته معنی‌اش این نیست که راحت به چیزی که قصدش رو کردی می‌رسی، در واقع به ندرت چنین اتفاقی می‌افته. اما تقریبا هیچ‌وقت هم کامل شکست نمی‌خوری، و اون موفقیت‌هایی که به دست میاری تقریبا همیشه ارزش شکست‌های بین راه رو داره.

فرض کن قصد داری یه متن توی فیسبوک بنویسی. هر طور که در بیاد، نه چیز زیادی به دست میاری و نه از دست می‌دی. در عوض فرض کن قصد کنی یه رمان کامل بنویسی. احتمالش زیاده که نتونی تمومش کنی، یا پنج برابر چیزی که انتظار داشتی طول بکشه، یا چنان مزخرفی بنویسی که بیشتر از دو-سه تا از دوستات حاضر نشن بخوننش. اما در طول این راه تو از دایرهٔ راحتی خودت بیرون زدی و مهارت‌های خودت رو تمرین دادی، و رشد کردی. خیلی بیشتر از چیزی که بیشتر آدم‌ها در کل زندگی‌شون انجام می‌دن.

و اگر به این کار ادامه بدی، نهایتا یه جایی به جواب می‌رسی. و فقط یه موفقیت بزرگ کافیه که بارت رو بسته باشی.

۳. استقامت کن

اگر فکر می‌کنی دنیا منطقی یا عادلانه است، بیشتر زندگیت رو در غم و سرخوردگی می‌گذرونی.

راستش دنیا در عمل از یه منطقی پیروی می‌کنه، اما نه اون چیزی که توی فکر توست. سخت کار کردن کافی نیست. باهوش بودن هم کافی نیست. اینکه یه چیزی رو خیلی بخوای هم کافی نیست. غریزه‌ات و تربیتت ممکنه بهت اینطور بگه، ولی اشتباهه.

بزرگترین مانعی که در تمام زندگیت بهش بر خواهی خورد، خودتی. تو می‌دونی چه کار کنی. می‌خوای که انجامش بدی. ولی باز هم ناتوان می‌مونی و نمی‌فهمی چرا.

وقتی چنین اتفاقی می‌افته، بیشتر آدم‌ها حالت دفاعی می‌گیرن و تقصیر رو گردن دنیا می‌اندازن: «رییس کورم زحمت‌های منو نمی‌بینه»، «وضع اقتصاد فاجعه است»، «دخترا خیلی سطحی‌ان». اگر تقصیر رو گردن این و اون بندازی چیزی جز انکار و ناراحتی نصیبت نمی‌شه. کاری که باید بکنی – تمام کاری که باید بکنی – اینه که به درون خودت نگاه کنی و بپرسی آیا چیزی هست که بشه جور دیگه‌ای انجامش داد؟ اگر مطئنی که حل مشکل از قدرت تو خارجه، پس رهاش کن و به راه دیگه‌ای برو.

اگر بتونی به این روش عادت کنی، تمام انرژی تو فقط صرف چیزهایی می‌شه که زندگیت رو بهتر می‌کنه، و می‌تونی از سلطهٔ غم آزاد بشی.

خلق کن، بزرگ فکر کن، و استقامت کن. سه کاری که تقریبا هیچکس انجام نمی‌ده، و دقیقا به همین خاطر تو باید انجامش بدی. حتی فقط با تلاش در این جهت هم می‌تونی خودت رو از دیگران جلو بندازی. پس برو جلو و دنیا رو فتح کن.

منبع:medadtrash.ir

از تغییر نترس

مدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه

تغییر یعنی دگرگونی، تحول، عوض شدن. یعنی فرق کردن. خیلی از ما از تغییر می‌ترسیم و در برابرش مقاومت می‌کنیم. ولی راه بهتری هم هست.

به عنوان انسان، برای ما عادیه که در برابر هر شکلی از تغییر از خودمون مقاومت نشون بدیم. اگر زندگی آدم‌های مختلف در سراسر دنیا رو بررسی کنی، می‌بینی که در انبوهی از کارهای روزمره و آیین‌مانند زندگی می‌کنن. ما برده‌ی عاداتمون هستیم.

بیشتر ما از تغییر فراری‌ایم. هنوز در زندگیم به آدمی برنخورده‌ام که هیچ مشکلی با تغییر زندگیش نداشته باشه، چه تغییر کوچکی باشه چه بزرگ. ما در برابر تغییر مقاومت می‌کنیم، چون برای ما ناشناخته است و در وضعیت جدید معذبیم؛ و هیچکس دلش نمی‌خواد معذب باشه.

با این حال چه بخواهیم چه نخواهیم، جنبه‌های مختلف زندگی ما تغییر می‌کنه. سن‌مون بالا می‌ره، عزیزانمون رو از دست می‌دیم، شغل عوض می‌کنیم، اخراج می‌شیم، و چیزهای دیگه. هیچ چیز در دنیای ما تا ابد ثابت نمی‌مونه. تغییر به طور کلی، کشمکشیه که تمام وجود ما رو به چالش می‌کشه. ما ترجیح می‌دیم که در همون زندگی‌های روزمره و راحت و معنی‌دار خودمون به سر ببریم و چیزی مزاحم این روزمرگی نشه.

سیب, زندگی, تغییر

ولی بزرگترین حسن تغییر اینه که چون مجبوریم با تغییرات سازگار بشیم، در نتیجه یاد می‌گیریم و رشد می‌کنیم. در واقع، تنها چیز ثابت زندگی ما که همیشه و مداوما تجربه خواهیم کرد، تغییره. اگرچه این کشمکش همیشگی ما با تغییرات شاید طاقت‌فرسا به نظر بیاد، ولی باید بپذیریمش و ازش یاد بگیریم.

پذیرش تمام جنبه‌های تغییر

از زمانی که وارد این دنیا شدیم، انبوهی از تغییرات رو تجربه کرده‌ایم و تا روزی که به دل خاک برگردیم باز هم تجربه خواهیم کرد. چیزی که باید یاد بگیریم، اینه که حالا که تغییر گریزناپذیره، لزومی نداره اینقدر باهاش بجنگیم. اگر فقط کمی دیدت رو عوض کنی، تغییر می‌تونه اتفاق محشری باشه.

برای این کار، لازمه اول به کشمکش‌هایی نگاه کنیم با هر تغییری که در زندگی تجربه کرده‌ایم، داشته‌ایم. این کشمکش‌ها دلیلی داره، و کارش اینه که به ما چیزی یاد بده. اگر هرگز پستی‌وبلندی‌های زندگی رو تجربه نکنی، هیچ‌وقت آدم بهتری نمی‌شی.

به هر کدوم از مشقت‌هایی فکر کن که قبلا تجربه کردی و نهایتا بهش غلبه کردی. اگر به نظرت در نتیجه‌ی اون تغییر چیزی یاد نگرفتی یا دست‌کم خودت رو بهتر نشناختی، بهتره خودت رو به یه دکتر نشون بدی.

بنابراین، هر بار که با تغییر بزرگی در زندگی روبرو می‌شی، باید سعی کنی که این کشمکش‌ها رو همون‌طور که هست بپذیری، و بدونی که ناراحتی و عذاب ناشی از تغییر تا ابد دوام نمیاره. لازمه درک کنی که دیدگاهت نسبت به شرایط، در کنترل خودته. و وقی که یاد گرفتی مشقت‌ها رو همون‌طور که هست بپذیری، در نتیجه‌ی اون تغییر می‌تونی یاد بگیری و رشد کنی.

عذاب، موقتیه

هر چیزی فصل‌هایی داره. زمستان بهار می‌شه و در انتهای تابستان برگ‌های زرد پاییز از راه می‌رسن. برای کسانی که بتونن از توفان عبور کنن، زندگی جدید و فرصت‌های بی‌شماری وجود خواهد داشت. اگر با تغییر سخت و عذاب‌آوری مثل از دست دادن یک عزیز یا مشکلات مالی یا یه طلاق بد روبرو شدی، یادت باشه که درد این تغییر هم بالاخره می‌گذره و ابدی نیست.

مهمترین جنبه‌ی این فرایند اینه که بپذیری که تغییر پیش میاد؛ و تو باید احساست و تمام کشمکش‌هایی که در نتیجه‌ی احساساتت تجربه می‌کنی رو بپذیری و باهاش کنار بیای. اشکالی نداره اگر ناراحت و عصبانی بشی؛ مهمترین جنبه‌ی کنار اومدن با تغییرات ناخواسته اینه که یادت باشه که این عذاب فقط یک فصل گذرا است و تموم می‌شه.

به اکنون نگاه کن

«امروز» تمام چیزیه که داریم. دیروز تمام شده و برای همیشه رفته و به فردا اعتباری نیست. تمام چیزی که داریم این لحظه در زمانه. مادربزرگم زمانی به من گفت که به جز حسی که در هر لحظه داری هیچ چیز دیگه‌ای اهمیت نداره. باید این رو درک کنیم که ما تنها در همین لحظه حس می‌کنیم (زمان حال)، و نه فردا و نه دیروز. اکنون تنها چیزیه که روش کنترل آگاهانه داریم.

لحظه‌ای درنگ کن و ببین که الان چه خبره. چه چیزی در همین لحظه هست که درک می‌کنی و قدردانش هستی؟

چه چیزی می‌تونی از کشمکش‌هایی که الان باهاشون روبرو هستی یاد بگیری؟ با انتخاب اینکه چه حسی داشته باشی و با کنار اومدن با تغییراتی که روی ذهنت سنگینی می‌کنه، چه چیزی درباره‌ی خودت می‌تونی کشف کنی؟

یادت باشه، تغییر جزئی از زندگی روزمره‌ی همه‌ی آدم‌های دنیا است. هیچ‌کس بدون تجربه‌ی انبوهی از تغییراتِ بعضا شدید زندگی نمی‌کنه و نمی‌میره. تنها راه کنار اومدن با این کشمکش‌ها اینه که اونها رو همون‌طوری که هست بپذیری و تا جایی که می‌تونی از هر تجربه چیزی به دست بیاری.

منبع:medadtrash.ir

چطور دنیا رو عاشق خودت کنی

واقعا عجیب نیست که همه آدم‌های دنیا هنوز عاشقت نشده‌ان؟ بیا درستش کنیم.

تو خودت رو بر اساس نیّتت قضاوت می‌کنی

تو توی فکر خودت دقیقا می‌دونی که می‌خوای چه کار کنی، همیشه. من دارم سعی می‌کنم همسرم رو خوشحال کنم. دارم سعی می‌کنم شرکت بهتری برای رییسم بسازم. دارم سعی می‌کنم مشکلات کشور رو حل کنم.

اما متاسفانه، بقیه آدم‌ها تو رو این‌طور نمی‌بینن. اون‌ها تو رو فقط از بیرون می‌بینن، با کارهای عجیب و ناپخته‌ات. مردم بدترین اشتباهات تو رو هم عمدی می‌دونن.

تا به حال شده که کسی که دوستش داری حرفت رو باور نکرده باشه؟ تا به حال شده به بچه‌ای کمک کنی اما ناراحت بشه و بزنه زیر گریه؟ اون‌ها نمی‌دونن یا اهمیتی نمی‌دن که نیّت تو چیه. نه، اونها هم مثل خود تو دیگران رو جور دیگه‌ای قضاوت می‌کنن:

ما دیگران رو بر اساس حسی که به ما از خودمون می‌دن قضاوت می‌کنیم

ما دیگران رو بر اساس نیّت، عمل، ظاهر، سن، یا هر چیز دیگه‌اشون قضاوت نمی‌کنیم، دست‌کم نه مستقیما. این‌ها جزئیات سطحیه. ما دیگران رو بر این اساس قضاوت می‌کنم که چه حسی از خودمون به ما می‌دن.

همین جمله ساده کلی معنی نهفته داره:

  • تحسین. تعریف و تمجید همیشه جواب می‌ده، تا زمانی که دیگران (الف) باور کنن و (ب) بابتش قدردان باشن. همه عادت دارن که در مورد بهترین نقطه قوت‌شون از دیگران تعریف و تحسین بشنون («وای دختر تو چقدر خوشگلی!»)، پس بهترین راه برای تاثیر گذاشتن اینه که این ارتباطات سطحی رو کنار بگذاری و چیزی رو تحسین کنی که کمتر کسی بهش توجه می‌کنه. به این فکر کن: چه چیزی هست که اگر کسی به خاطرش از تو تعریف کنه واقعا غرق خوشی می‌شی؟ حالا همین کار رو با دیگران بکن.

  • پیوند. فرض کن در توییتر ترانه علیدوستی رو دنبال می‌کنی. حس می‌کنی یه ذره به یه آدم معروف نزدیک‌تری، و این نزدیکی حس خوبی داره. یکی از دلایلی که آدم‌های مشهور اینقدر محبوبن همینه که فقط کافیه اجازه بدن کسی بهشون نزدیک بشه تا حس بهتری به طرف داده باشن. خیلی موهبت‌ها هست از چهره زیبا گرفته تا شهرت و ثروت که ارتباط با اون‌ها مردم رو خوشحال می‌کنه. اگه از چنین موهبت‌هایی برخورداری، با دیگران سهیم شو.

  • هنر. ما عاشق هنری هستیم که باعث بشه بخش‌هایی از خودمون رو در قالب جدیدی ببینیم؛ کتاب، فیلم، طنز، موسیقی، همه به ما کمک می‌کنه حس ارتباط، رهایی، برتری، بی‌گناهی، آگاهی، اراده، و نشاط پیدا کنیم. البته هنر این توانایی رو داره که به مخاطب حس‌های منفی هم منتقل کنه مثل غم یا ترس اما نباید طوری باشه که دربارهٔ خودشون حس منفی پیدا کنن. حتی آهنگ‌های غمگین هم به شکل ظریفی سعی می‌کنن رنج رو از ما دور کنن. آیا می‌تونی چیزی خلق کنی که به شکل خاص خودش روی دیگران تاثیر بگذاره؟ مردم عاشقت می‌شن.

  • حس منفی. اگر اراده و توان دیگران رو تحلیل ببری، اگر خسته یا افسرده‌شون کنی، ناراحتشون کنی، یا باعث بشی از دست خودشون دلخور بشن، فقط برای آدم‌هایی جذابی که عزت نفس پایینی دارن. بیشتر آدم‌ها چنین روحیه‌ای رو مدت زیادی تحمل نمی‌کنن.

  • رنجش. اگر توانایی‌های خودت رو به شکلی به کار بگیری که دیگران حس کنن پایین‌تر از تو هستن، از تو بدشون میاد. نیازی نیست از چیزی دست بکشی، فقط حس خوب رو هم از دیگران نگیر.

  • توانمندسازی. اگر بتونی کاری کنی که دیگران احساس توانایی بیشتر، هوش بیشتر، اعتماد به نفس بیشتر پیدا کنن، یا هر چیز دیگه‌ای، تو رو به خاطر این هدیه‌ای که بهشون دادی دوست خواهند داشت. همهٔ ما چیزی داریم که می‌تونیم به دیگران هدیه بدیم، حتی اگر فقط توجه خالی باشه. و مگه عشق چیه غیر از توجه بی قید و بند به یه آدم دیگه؟

    پس اگه خواستی دنبال محبوبیت بری، راز کار در اینه که نیّت شفافی داشته باشی، اما تصور نکنی که دیگران متوجه نیّت تو می‌شن. به دیگران بیشتر از معمول توجه کن. و از همه مهم‌تر: به دیگران حس خوب بده.

    اگر بعد از این کارها توی موج دوست‌دارانت غرق شدی به من ربطی نداره

  • منبع:MEDADTRASH.IR 

قهرمان زندگی خودت باش

شاید تو هم مثل خیلی‌های دیگه بعد از شنیدن قهرمان شدن یه ورزشکار، جایزه گرفتن بازیگر یه فیلم خوب، موفق شدن کسب و کار یه مدیر جوان، و معروف شدن یه نویسنده‌، فکرهایی از این دست به ذهنت برسه: «اون شرایط و استعدادش رو داشت»؛ «اگر شانس نداشت این‌طور نمی‌شد»؛ «این استثناست!»؛ «حتماً حمایت می‌شده!»

درسته... هرکس با شرایط و محدودیت‌های متفاوتی بزرگ می‌شه و پرورش پیدا می‌کنه؛ اما قهرمان بودن تنها مدال آوردن، معروف شدن و پولدار شدن نیست. قرار نیست همهٔ ما قهرمان المپیک یا برندهٔ نوبل و اسکار باشیم؛ یا حتی اینقدر پول داشته باشیم که ماشین های پارک شده در پارکینگ خونه‌مون مثل جعبه مداد‌رنگی باشه.

هر کسی می‌تونه و باید قهرمان زندگی خودش باشه. به مجموعه ای از شرایط و توانایی هاش در زندگی فکر کنه؛ من چه کارهایی می‌تونم انجام بدم؟ وضعیت فعلی خودش رو بشناسه؛ چه مسائلی در زندگی با قدرت من قابل تغییر هستن؟ هدفمند باشه و برای رسیدن به هدفی که براش لذت‌بخش و رویایی هست تلاش کنه؛ زندگیم رو وقف چی کنم و به چی برسم تا احساس خوشبختی داشته باشم؟ از فکر کردن به گذشته دست بکش و روی حال و آینده متمرکز شو؛ هدفی رو انتخاب کن و با روش خودت برای رسیدن بهش در مسیر باش و تلاش کن! این تعریف ما از قهرمانیه.

داستان قهرمانی آدمها بسته به هدفی که دنبال کردن و روشی که برای رسیدن به مقصد داشتن، رنگ به رنگ و شکل به شکل  برای هر آدمی متفاوته. هرکسی در زندگیش داستانی داره؛ مطلب امروز داستان زندگی چندتا المپیکی رو روایت میکنه. آدم‌هایی که در دنیای معمولی و پیچیده این روزها مسیرسون رو شناختن، هدف‌گذاری کردن، و مسیر رو تا هدف ادامه دادن.


اسکولینگ در کنار فلپس

داستان یکم:

جوزف اسکولینگ شناگر ۲۱ ساله سنگاپوری مثل بقیه ورزشکارهای حاضر در ریو با الگو قرار دادن قهرمانی از رشته خودش بزرگ شد؛ جوزف در ۱۳سالگی با مایکل فلپس، شناگر اعجوبه آمریکایی عکس یادگاری گرفته بود.

جوزف اسکولینگ در بچگی کنار فلپس

خودش میگه: اون به باشگاهی اومد که من در اونجا تمرین میکردم. همه به سمتش هجوم برده بودن و مدام میگفتن: «خدای من! مایکل فلپس اومده! من میخوام باهاش عکس بگیرم». خیلی شوکه شده بودم و واقعاً نمیتونستم دهنم رو باز کنم». 

سال ها بعد در شب فینال ۱۰۰ متر پروانه المپیک ۲۰۱۶، نوبت فلپس بود که از تعجب میخکوب بشه. اسکولینگ جلوتر از فلپس رکورد المپیک رو شکست و طلا گرفت. این مدال اولین مدال طلای تاریخ سنگاپور در المپیک هم بود.


yego

داستان دوم:

جولیوس یگو موفق نشد برای تمرین در رشتهٔ مورد علاقه‌ش یعنی پرتاب نیزه، مربی پیدا کنه؛ بنابراین تصمیم گرفت با استفاده از ویدیوی آموزشی و یوتیوب آموزش خودش رو دنبال کنه. خودش میگه: «چون کسی نبود بهم بگه تمرینات و کارهایی که انجام میدم درست هستن یا نه، تصمیم گرفتم تا از اینترنت استفاده کنم. از این طریق روشی که حرفه‌ای‌ها داشتند رو دنبال کردم و حتی برای خودم رژیم غذایی در نظر گرفتم تا بدنم آماده بشه».

یگو ۲۷ ساله بعد از تمریناتش یکی از ورزشکاران حاضر در المپیک بود و در نهایت تونست مدال نقره رو بدست بیاره.


زهرا نعمتی

داستان سوم:

زهرا نعمتی عضو تیم‌ملی پارالمپیک تیراندازی با کمان ایران و پرچم‌دار کاروان المپیک ایران در ریو. در المپیک لندن زهرا اولین و تنها زن در تاریخ ورزش ایران بود که موفق شد مدال طلا در سطح بازی‌های جهانی پارالمپیک و المپیک  رو در لندن به‌دست بیاره. در ۲۹ مه ۲۰۱۳ در مراسم کمیته بین‌المللی المپیک در سن پترزبورگ روسیه جایزه معتبر ورزشکار برتر پارالمپیک ۲۰۱۲ لندن رو از «بنیاد بین‌المللی اسپورت آکورد» دریافت کرد.

۱۹ ساله بود و دانشجوی شهرستان، یک روز هنگام برگشتن به کرمان بر اثر تصادف اتوبوس قطع نخاع شد، همین شد که به تحصیلاتش ادامه نداد و دو سال با فیزیوتراپی درگیر بود تا با این شرایط کنار بیاد. قبل از تصادف هم ورزشکار هدفمندی بود. از ۱۱ سالگی تکواندو رو شروع کرده بود و قبل از حادثه کمربند دان مشکی داشت. عضو تیم منتخب استان با چند مقام استانی، که هدفش رسیدن به تیم ملی بود. بعد از تصادف مجبور بود تا آخر عمر از ویلچر استفاده کنه. با این وجود تصمیم گرفت به ورزش ادامه بده و وارد رشته تیراندازی با کمان شد و به خوبی پیشرفت کرد.

در مسابقات انتخابی المپیک ریو، ورزشکارانی که بر خلاف او معلولیت نداشتند رو هم شکست داد و سهمیه شرکت در المپیک (برای رقابت با افراد بدون معلولیت جسمی) رو هم کسب کرد. به این ترتیب زهرا اولین ورزشکار معلول تاریخ ایران است که سهمیه پارالمپیک و المپیک را با هم گرفته و امسال در هر دو رقابت، جداگانه مسابقه داد.


Morolake Akinosun

داستان چهارم:

مورولاک آکینوسان دونده، قبل از اینکه دانشگاه رو شروع کنه، درباره زندگی اش پیش‌بینی بزرگی انجام داد؛ در ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۱ در اکانت توییترش نوشت: در سال ۲۰۱۶، ۲۲ ساله خواهم بود از دانشگاهی که هنوز انتخابش نکرده‌ام فارغ التحصیل می‌شم، و قصد دارم در المپیک باشم.

Morolake Akinosun tweet

پنج سال بعد خواسته‌ای که اون روز رویا بود تبدیل به واقعیت شیرینی شد. در ۳۰ جولای مجدداً در توییترش نوشت: سال ۲۰۱۶ است. از دانشگاه تگزاس فارغ‌التحصیل شده‌ام و هفته آینده در مسابقات المپیک شرکت می‌کنم.

خودش میگه: هدفی که انتخاب می‌کنی باید تاحدی واقعی باشه. من در اون برهه از زمان در سطحی نبودم که مطمئن باشم رویایی که دارم برآورده میشه؛ اما مطمئن بودم که میخوام بهش برسم. می‌خوام دخترها رو تشویق کنم که به دنبال هدف‌شون برن و ادامه‌اش بدن؛ مهم نیست که چقدر بزرگ باشه؛ مهم نیست چند نفر فکر میکنن که این رویا دست نیافتنیه. باید به سمتش حرکت کنی.

مورولاک موفق شد در رقابت های ۴×۱۰۰ متر مدال طلا رو به‌دست بیاره.


یسرا ماردینی روی قایق

داستان پنجم:

یسرا ماردینی شناگر سوری به همراه تیم کوچکی از ورزشکاران پناهنده (ROA) در المپیک  ریو دو ژانیرو شرکت کرد.

به خاطر جنگ داخلی سوریه، یسرا مجبور شد خاک سوریه رو در اوت ۲۰۱۵ به مقصد یونان ترک کنه. در این مهاجرت اجباری اتفاقی ناگوار برای یسرا رخ داد. قایق حامل یسرا و ۱۲ نفر دیگر آسیب دید؛ یسرا، خواهرش و یکی دیگر از مسافران با حرکتی شجاعانه، قایق رو هل دادند تا جان خودشون و مسافرها نجات پیدا کنه. خودش میگه: به خودم گفتم خجالت‌آوره که در آب بمیریم در حالیکه شناگر هستم. خیلی سخت بود اما بالاخره رسیدیم. بعد از رسیدن به ساحل لستوس در یونان در اردوگاه با مترجمی برخورد داشتم که تمام داستان رو براش تعریف کردم. ازم پرسید: «آیا واقعاً شناگر خوبی هستی؟» جواب دادم بله فقط برام باشگاه پیدا کن. او هم دریغ نکرد و باشگاه مناسبی پیدا کرد و در اونجا پذیرفته شدم.

یسرا ماردینی در المپیک

وقتی در آب هستم به چیزی فکر نمی‌کنم. تمام مشکلاتم رو فراموش می‌کنم و دنیای متفاوتی دارم. زمانی که در سوریه بودیم گاهی اوقات آب سرد بود و هیچ وسیله‌ای برای گرم کردنش نداشتیم یا خیابان‌ها بمباران بود و نمی‌تونستیم تمرین کنیم.

وقتی اولین بار به آلمان اومدم اوایل سختی زیادی کشیدم؛ از طرفی زبان این کشور رو بلد نبودم و از طرفی کسی رو هم نمی‌شناختم. درسته که هیچ جا شبیه وطن نیست اما خوشبختانه الآن دوست پیدا کردم و به مدرسه میرم و از همه بهتر تمام اقوامم اینجا کنارم هستند. می‌خواهم برای همه انگیزه و الهام‌بخش باشم و خصوصاً به پناهجویان کمک کنم به زندگی ادامه بدن؛ باید ادامه داد و تلاش کرد.


برای دیدن ویدیوی عبور مرادی از خط پایان کلیک کنید

داستان ششم:

دوی ماراتن المپیک ۲۰۱۶ هم داستان قهرمانانه‌ای با خودش به همراه داشت. محمد جعفر مرادی اولین دونده ایرانی ماراتن در المپیک، در‌حالی که تا ۲۵ کیلومتر اول هم‌پای دونده‌های دیگه دوید، در کیلومتر‌های آخر بدنش تحلیل رفت و دچار گرفتگی عضله شد. با این حال در شرایطی که اصلاُ تعادل نداشت و زمین خورده بود، با تشویق تماشاگرها و دونده‌های دیگه بلند شد و چهار دست و پا از خط پایان گذشت. در المپیک ۶۸ مکزیک وقتی جان استفن اکواری در شرایطی مشابه با پای آسیب دیده و بانداژ شده، در حالی که استادیوم خالی از تماشاگر شده بود مسابقه رو تموم کرد، در جواب خبرنگارها گفته بود: فکر نمی‌کنم شما درک کنید، کشورم منو ۸۰۰۰ کیلومتر نفرستاده که مسابقه رو شروع کنم، منو ۸۰۰۰ کیلومتر فرستاده که مسابقه رو تموم کنم.

در شرایطی که دوندگان آفریقایی (با افتخارات همیشگی در دو میدانی)، اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها با هزینه‌های بالا در ماراتن حضور دارند، برای مرادی رسیدن به خط پایان و ادامه دادن در موقعیتی که هر لحظه میشد کوتاه اومد و رها کرد، قهرمانی بزرگیه. اگه از مرادی هم در مورد مسابقه‌اش بپرسیم، احتمالاً همون جواب اکواری رو می‌ده.


داستان هفتم:

کیانوش رستمی وزنه بردار دستهٔ ۸۵ کیلوگرم ایران در حالی اولین مدال طلای کاروان ایران در المپیک ریو رو به‌دست آورد که تونست رکورد المپیک رو هم جابجا کنه. اما چیزی که اون شب از کیانوش یه قهرمان ساخت فقط طلای المپیک نبود.

در شرایطی که رقیب چینی‌اش در حرکت آخر رکورد المپیک رو زده بود و می‌رفت که صاحب مدل طلا بشه، کیانوش تونست با بالا بردن وزنه ۲۱۷ کیلویی و شکستن رکورد مجموع المپیک در فاصله ۲ دقیقه، معادله رو به هم بریزه. از لحظهٔ بالای سر بردن وزنهٔ ۲۱۷ کیلوگرمی تا روشن شدن سه چراغ مثبت، لبخند و اعتماد به نفس لحظه‌ای از چهرهٔ کیانوش محو نشد.
با وجود اینکه کیانوش بدون مربی تمرین کرده بود، و در شرایط مسابقه همه چیز به نفع رقیبش پیش می‌رفت، تونست امیدوارانه و با اطمینان به تمریناتش، جریان مسابقه رو به نفع خودش تموم کنه.

منبع،سایت مدادتراش

www.medadtrash.ir

چرا نباید با خانواده و دوستان کسب‌وکار راه انداخت؟

مدت زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه

بعد از دوران رکود بزرگ اقتصادی در غرب، نسلی از «کارآفرین‌های اتفاقی» ظهور کرد و فضای کسب‌وکارهای کوچک رو زیر و رو کرد. این موضوع زمینه‌ساز یه تحول تدریجی در فضای کار شد به شکلی که تخمین می‌زنن ۴۰ درصد نیروی کار آمریکا تا سال ۲۰۲۰ خویش‌فرما بشن، یا در واقع کار و کاسبی خودشون رو داشته باشن. روندی که امروز هم بعد از چند سال رخوت اقتصادی در ایران کم‌کم داریم می‌بینیم، و تغییر در فضای اقتصاد باعث شده گروه‌های دوستان و خانواده‌ها بیشتر از قبل به دنبال راه انداختن کسب‌وکار باشن، با وجود اینکه معمولا تجربه و منابع مالی محدودی دارن.

با این حال، اینکه کسی امکان راه‌انداختن کسب‌وکار رو داره دلیل نمی‌شه حتما این کار رو بکنه. با وجود همه نوآوری‌ها و افزایش دسترسی به امکانات مختلف، هنوز هم فتح دنیای تجارت و کسب‌وکار کار سختیه. از نوسان بازارهای مالی و اقلام خاص مثل طلا و دلار گرفته تا رقبای داخل بازار، عوامل زیادی هست که می‌تونه زیرآب یک کسب‌وکار نوپا رو بزنه و از اون بدتر روابط بین دوستان یا  خانواده رو شکرآب کنه.

به همین دلیل قبل از اینکه تصمیم به راه انداختن یه کسب‌وکار تازه با دوست و آشنا بیافتین، بد نیست این مشکلات رو هم در نظر داشته باشین:

۱. دوستی لزوما به معنی سازگاری در کار نیست

وقتی با دوست یا اعضای عزیز خانواده کسب‌وکاری شروع می‌کنی، این باور وسوسه‌کننده است که رابطه خوب فعلی شما تبدیل به یه اتحاد کاری موفق می‌شه.

ولی به ندرت چنین می‌شه، چون حتی آدم‌هایی با ارزش‌ها و جهان‌بینی مشابه هم ممکنه رویکرد متفاوتی در انجام کارهای مختلف در کاسبی داشته باشن. این تفاوت ممکنه وقتی می‌خواید مدل کسب‌وکار رو در بیارید یا فرهنگ شرکت رو تعیین کنید، اختلاف‌های بزرگی ایجاد کنه، که خودش می‌تونه به صمیمانه‌ترین روابط هم ضربه بزنه.

۲. خانواده و دوستان به ندرت برای بدترین حالت برنامه‌ریزی می‌کنن

وکیلی که با پرونده‌های اختلاف کاری بین خانواده و دوستان زیاد سروکار داشته، نکته‌ای به من گفت. به نظر اون یکی از مشکلات اصلی، کمبود ارتباط مناسب بین شرکای کاریه. به بیان دقیق‌تر اون توصیه می‌کنه که با اعضای خانواده یا دوستانتون بدون تعارف صحبت کنین و به تمام حالت‌ها و سناریوهای مختلف برای کار با جزئیات فکر کنین، از جمله بدترین اتفاق‌ها و اختلاف‌ها، تا بعد بتونین برنامه‌ریزی منسجمی داشته باشین و از رابطه‌تون در مقابل اختلاف و شکست محافظت کنین.

۳. تعریف نقش‌های مشخص در کسب‌وکار سخته

بیشتر دوستی‌ها اتفاقی و خودبه‌خود به وجود میاد، که یعنی هیچ نقش و ساختار مشخصی از قبل وجود نداره. اما بین شرکای تجاری چنین شرایطی نیست، شراکت معمولا کاملا انتخابی شکل می‌گیره و در ساختارش نقش‌ها و مسئولیت‌های مختلف مشخص می‌شه. تقریبا همیشه یکی از شرکا باید نقش مقتدر و رهبر ایفا کنه، که می‌تونه توازن یه رابطه دوستی رو به هم بزنه و نهایتا باعث ناراحتی بشه.

خیلی وقت‌ها خانواده و دوستان سعی می‌کنن کلا از این موقعیت فرار کنن، اما این کار ممکنه باعث کمبود انسجام و رهبری در کسب‌وکار بشه.

۴. اهداف کاری تو ممکنه با شریکت فرق کنه

به همین ترتیب، انگیزه تو از راه‌انداختن کسب‌وکار هم ممکنه با انگیزه دوستت یا مثلا برادرت فرق کنه. برای نمونه، ممکنه هدف بلندمدت تو این باشه که یه کسب‌وکار موفق و پولساز راه بندازی، اما شریکت فقط دنبال یه درآمد اضافه در کنار درآمد اصلیش باشه. این کاملا با بنیان شراکت کاری تضاد داره، چون شراکت کاری باید بر اساس هدف مشترک و چشم‌اندازهای مشترک برای کسب‌وکار شکل بگیره.

چنین شکافی در انتظارات طرفین می‌تونه خیلی مخرب باشه، و باعث مشاجره و اختلاف بشه؛ هم به رشد کسب‌وکار ضربه بزنه و هم به رابطه دوستانه یا خانوادگی.

۵. هزینه شکست خیلی بیشتره

طبق آمارهای اقتصاد آمریکا، نصف کسب‌وکارهای کوچک در ۲۴ ماه اول کارشون شکست می‌خورن. چنین شکست‌هایی معمولا هزینه سنگینی برای صاحبین کسب‌وکارهای کوچک داره، و هزینه‌اش فقط به اتلاف سرمایه محدود نمی‌شه.

اما برای کسی که با دوست و آشنا شریک شده، شکست کسب‌وکار مشترک می‌تونه تنشی به وجود بیاره که حتی یه رابطه محکم هم ممکنه از پسش برنیاد. این یعنی هزینه شکست خیلی بالاتره، چون می‌تونه هم به زندگی کاری شما ضربه بزنه و هم زندگی شخصی‌تون.

۶. مناسبات مالی در کنار دوستی معمولا معجون بدمزه‌ای در میاد

یه ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گه به دو گروه نباید پول قرض بدی، به دوستانت و به خانواده‌ات. و همین نکته در مورد راه‌اندازی  کسب‌وکار صدق می‌کنه. چون معمولا هر شریک باید بخشی از سرمایه شخصی خودش رو در کسب‌وکار سرمایه‌گذاری کنه، که این سرمایه‌گذاری یک سری مناسبات مالی به وجود میاره که عموما در قالب تعهد و قرارداد قانونی در میاد. مشکل خیلی واضحه، حتی یک کوتاهی یا بی‌مسئولیتی از یک طرف می‌تونه به شدت روی شراکتشون تاثیر بگذاره.

۷. برنامه‌ریزی برای تعطیلات و سفر سخت می‌شه

زمانی که با یک عضو عزیز خانواده یه کسب‌وکار مستقل راه می‌اندازی، فشار زیادی هم به زمان شخصی و هم زمان کاریت میاری. دیگه خیلی سخته که بتونین با هم سفر برین و تعطیلات رو با هم بگذرونین، چون ممکنه در موقعیت حساسی کسی بالای سر کسب‌وکارت نباشه. تا وقتی کارمند قابل اعتمادی نداشته باشی که بدونی می‌تونه سنگر رو نگه داره و در نبودتون تصمیمات درستی بکیره، لازمه که تعطیلات و سفرهاتون رو هم از جدا کنین.

۸. فشار مالی زیادی به خانواده میاد

با اینکه دلایل خیلی زیادی برای راه‌انداختن یه کسب‌وکار شریکی هست، سرمایهٔ اضافه‌ای که شریکت میاره یکی از مهمترین دلایله.

راه‌اندازی یه کسب‌وکار گاهی هزینه زیادی داره، پس طبیعیه این بار مالی رو با شریک مورد اعتمادی سهیم بشی که بتونه از طرف خودش تجربه، توانایی، و قدرت رهبری هم به سر میز بیاره. اما شروع کسب‌وکار با یه عضو نزدیک خانواده کلا شرایط متفاوتیه، چون احتمالا هر دو از منبع مالی مشترکی برداشت می‌کنین که یعنی سرمایه محدودتری دارین و فشار بیشتری به خانواده‌تون میاد.

۹. کسب‌وکارهای دوستانه و خانوادگی معمولا کمبود تخصص دارن

به غیر از توانایی فراهم کردن سرمایه اولیه، یه شریک مستقل که با دقت انتخاب شده باشه می‌تونه تخصص و تجربه خیلی مهمی با خودش به همراه بیاره. اما وقتی با دوست و آشنا شریک می‌شی ممکنه از این جنبه دچار کمبود بشین. اگر از نظر مهارت ارزشمند کسب‌وکار و تجارت کم و کسری داشته باشین، ممکنه در شرایط وارد بازار بشین که ابزارهای لازم برای موفقیت رو ندارین.

۱۰. احساسات می‌تونه بر عقیل سلیم در کار غلبه کنه

نرخ طلاق در کشور ما با افزایش مداوم در چند سال اخیر به ۱۵ درصد رسیده. از طرف دیگه وقتی فشارهای مالی ناشی از افزایش تورم رو هم در نظر بگیری، متوجه می‌شی که به طور کلی خانواده‌ها دارن فشار زیادی رو تحمل می‌کنن.

در شرایطی که شرکای کاری عضو یک خانواده باشن و از نظر احساسی هم به وابستگی داشته باشن، دوره‌های سخت کسب‌وکار بهشون سخت‌تر می‌گذره و می‌تونه باعث بشه طرفین رفتار غیرمنطقی از خودشون نشون بدن. در نتیجه ممکنه این احساسات بر تصمیم‌گیری درست در کار غلبه کنه و به سرعت کسب‌وکار رو زمین بزنه.

۱۱. ارزیابی عملکرد شریکت کار سختیه

با اینکه صداقت زیربنای هر رابطه موفق و مفیدیه، اما ارزیابی و سنجش درست و رک عملکرد آدم‌هایی که بهت نزدیکن ممکنه کار سختی باشه. این کار ممکنه بین دوستان و اعضای خانواده شریک در کسب‌وکار مشکلاتی به وجود بیاره. به بیان دقیق‌تر، اشتباه‌ها نادیده گرفته می‌شه و مشکلات فرایند انجام کار بیشتر از اونچه که باید ادامه پیدا می‌کنه. با اینکه می‌شه ارزیابی رو به شخص ثالثی سپرد، اما انتقاد به‌طور بالقوه می‌تونه به رابطه‌ها لطمه بزنه.

۱۲. به هم خوردن روابط می‌تونه باعث از هم پاشیدن گروه بشه

تا اینجا از تاثیر شکست کسب‌وکار روی رابطه بین دوستان و اعضای خانواده زیاد گفتم، اما باید عواقب مهم اختلاف رو هم در نظر گرفت. شکرآب شدن رابطه بین دو عضو خانواده یا دو دوست نزدیک ممکنه شکاف عمیقی به وجود بیاره و باعث بشه حتی منسجم‌ترین گروه‌ها هم از هم بپاشن و بخش‌های رقیب تشکیل بدن. این ممکنه به مشاجرات و اختلاف‌های زشت و ادامه‌داری منجر بشه که طرف‌های مختلف رو درگیر می‌کنه.

۱۳. حتی در صورت موفقیت هم ممکنه روابط آسیب ببینه

رند فیشکین کارآفرین و موسس Moz نظر جالبی دربارهٔ شراکت دوستان یا اعضای خانواده در محیط کسب‌وکار داره. اون می‌گه که اگرچه روابط احتمالا تحت‌تاثیر فشار شکست کسب‌وکار قراره می‌گیره، ولی احتمال قوی هست که حتی در صورت موفقیت کسب‌وکار هم روابط تیره و تار بشه. به هر حال دنبال کردن بی‌وقفه موفقیت در بازار رقابتی می‌تونه تاثیر منفی خودش رو بگذاره و البته پیشرفت هم ممکنه دیدگاه هر فرد رو تغییر بده و در رابطه فاصله بندازه.

۱۴. تغییر شرایط می‌تونه توازن هر شراکتی رو به هم بزنه

در طی زمان، بازاری که کسب‌وکار تو در اون فعاله ممکنه تغییر زیادی بکنه. پس شرایط مالی و شخصی تو هم ممکنه تغییر زیادی بکنه، که یعنی چالش‌های جدید رو باید با انعطاف‌پذیری و واکنش مناسب پاسخ بدی. این ممکنه در رابطه باعث به هم خوردن توازن بشه، به خصوص اگر یک طرف یک دفعه مجبور بشه بدون پاداش خاصی مسئولیت سنگین‌تری رو به عهده بگیره.

مثلا اگر کسب‌وکار نیاز به سرمایه‌گذاری اضافه داشته باشه اما یکی از طرفین دچار مشکلات مالی باشه، طرف دیگه مجبوره این تعهد مالی رو برآورده کنه بدون اینکه سهم بیشتری از کار بگیره. این ممکنه باعث رنجش زیادی بشه و شکاف عمیقی بین کسانی به وجود بیاره که قبلا خیلی نزدیک بودن.

۱۵. ممکنه کسب‌وکار همیشه در اولویت نباشه

به همین ترتیب، تغییر شرایط شخصی هم می‌تونه اولویت‌های ما رو عوض کنه و ما وادار بشیم وقتمون رو جور دیگه‌ای برنامه‌ریزی کنیم. ازدواج یا بچه‌دار شدن معمولا وقت زیادی از آدم می‌طلبه، و اولویت دادن به کسب‌وکاری که با دوست یا عضو خانواده راه‌اندازی شده گاهی سخت می‌شه. حتی اگر دو طرف سر هدف و چشم‌انداز مشابهی توافق کرده باشن، در صورت تغییر شرایط یا اولویت‌ها این وضعیت هم ممکنه تغییر کنه.

این شرایط ممکنه به شکل تدریجی هم اتفاق بیافته، و کسب‌وکار در سراشیبی نزول قرار بگیره بدون اینکه اقدام مناسبی برای جلوگیری از اون انجام بگیره.

منبع:سایت مدادتراش

medadtrash.ir